بي تو
بي تو حضورم در صفحه ي زندگي گم گشت و فهميدم حضورت وجودت و تو تمام هستي من بودي
اه كه اگر دوباره مي امدي
من باز هم ساكت و صبور نگاهت مي كردم و حسي را كه در قلبم موج مي زد حتي در واژه ها نمي توانستم به تصوير بكشم
و هيچ گاه نخواهي فهميد تنها من بودم
كه به تو چشم دوخته ام و بدرقه ات مي كنم تا دوباره بازگردي
حتي با اين وجود كه مي دانم اين بار هم موفق نخواهم شد
قلبت را از ان خود كنم
اكنون كه تو از من دور شدي
تلخي نبودنت مرا در كام خود مي كشد
و ارزو دارم دوباره حتي براي لحظه اي مثل هميشه از دور نگاهت كنم
مثل هميشه دستان سردم را بگيري و من دوباره احساست كنم
احساسي قشنگ تر از رويا بودن
و هيچ حسي بد تر از دلتنگي نيست
و زمزمه هايت كه در گوشم مي پيچد
صدايي اشناست كه به گوش من مي رسد
فقط من
و حس غريب دلتنگي بي تو بر اسمان هميشه ابري دلم سايه افكنده
و چنان كه ارزو ي باران بر دلم سالهاست مانده شايد
دوباره بودنت ارزو شود
اي كه وجودت گرما بخش زندگي سرد من است
اي با تو از تمام پايان ها گذشتن و شايد رسيدن
به آغازي دوباره
ياد اور زماني را كه در گوشت براي اخرين بار هنگامي كه مي رفتي گفتم پاياني نيست
پاياني براي دوست داشتن من وجود ندارد
وشايد تو باور نكني
و نتواني وجودم مرا حس كني
و هنگامي كه در كنارت بودم متوجه نشدي
حضورت وجودم را به اتش مي كشد
و از گرمايش زندگي مي گيرم
و دوست دارم در خيالت رويا شوم
كاش دوباره مي امدي
و نمي رفتي براي هميشه
چه رسم بديست
هميشه پايان جداييست
و غم
اينبار فرياد خواهم زد
اي باران ببار براي او ببار
كه وسعت اشكم را فقط تو به تصوير تواني كشيد
اي باران ببار و هواي ابري دلم را به رخش بكش
اي پروانه ها در نبود من دورش خلقه زنيد
و اي باد در گوشش هر صبح بخوان كسي بي تو اينجا تنهاست
فقط يادش كن
و مرا ببخش براي تمام كاستي هايم
براي انكه هرگاه مي ديدمت دستم مي لرزيد
براي انكه هميشه ازدور نگاهت كردم
ونتوانستم فاصله ها را بردارم
تا بفهمي چه قدر دوستت دارم
با اينكه نمي خواستم اما رفتي و در ذهنم
تنها يك تصوير از دورشدنت پيداست
ياداور زماني را كه با هم بوديم و
من اكنون هر چند دورم
و شايد بود و نبودم برايت تفاوتي نداشته باشد
ولي اگر زماني دل تنگ من شدي غروب را بنگر
خورشيد با ان همه بزرگي غروب مي كند
ياد ار من هم بي تو در غروبم
اگر روزي برايم دلتنگ شدي به باران نگاه كن
اشكهاي دل ابري من است
اگر روزي تنها شدي از دريا پبرس
به تو خواهد گفت
انكس كه برايش زندگي بودي و تمام قصه هايش با تو اغاز مي شد
اكنون دلتنگ تو است
دلتنگ با تو بودن
باران ببار
تا باور كند دوست داشتن پاياني ندارد
و شايد باور کندمن بي پايانم
باران ببار
تا باز هم نتواند اشكهاي مرا ببيند
اي باران وسعت اشكهايم به رخ تمام دنيا بكش
و به همه بگو من بي او ...
تنها ترينم
دست نوشته ی خودم |