
تو چه کردی با من دلم این گونه به لرزش افتاد
دست خواهش به تمنای تو بود
دل من مردابی
از عبور ثانیه ها غمگین شد
تو چه کردی با من
دل و احساس مرا
یک دفعه با خود به کجا
به کدامین طلوع سپیدی بردی؟
تو چه کردی با من
چه خیالی با من
به گل نیلوفرم رنگ آبی بخشید
و مرا تا ته اندیشه و احساست برد
تو چه کردی بامن
یکدفعه جان مرا با نگاهت به تن
سرد اقاقی دادی
تو چه کردی با من
من بی عاطفه را چه کسی باور کرد
هر روز نگاهم به امید
لبخند تو سرشد تا شب
تو چه کردی با من
دست و جان از همه دنیا شسته
به تمنای نگاهت هستم
تو چه کردی با من
نیست راهی
خاطره ای در یاد نیست
نه تمنایی نه نیازی دارم
جز یک خواهش سرد
تا ابد با منو قلب خسته ام
راه ماندن را بگیر
دست در دستم بده
گونه ات می بوسم
و هنوز سوالی مبهم
در سرم می پیچد
تو چه کردی با من ؟
پاورقی : + شدیدا دوستت دارم + می دونی وقتی می گی « زهر مار » چقد ذوق می کنم ! + این شعرم برای تو ، سرکلاس فیزیک گفتمD: + خدایا خواهش می کنم از من نگیرش . . .
|