
پنجره تنها نیست
تا نگاهت اینجا ست
از پشت شیشه ی پنجره ام
هر روز به من سر می زند
پشت این غبار سرد
تو طپش های نفس پنجره را
می فهمی بشکن این سکوت را
این فضای خشم را و
به لبخندی مرا مهمان کن
تو مرا مهمان کن
به نگاهی بی انتها
به اندازه یک رویا
تو مرا آبی کن
چه غریب و بی صدا
این هجوم تنهایی
در من گم می شود بی تو
این تکرار پی در پی
این دلخستگی هایم
بی تو در من پیداست
به لبخندی مرا مهمان کن
از شب خاطره ات
تو مرا مهمان کن
به یک پنجره مهربانی
یک دنیا تنهایی با تو
یک گذر گاه غریب
به درون یک پنجره ی بی شیشه
بی نقابی این بار
من تو را می فهمم . . .
پاورقی : + تا آخرش با هم می مونیم مگه نه؟ . . تا آخرین نفس دوستت دارم
+ یادته قبلا سر ظهر دلت تنگ می شد ؟ |